غلبه هوای نفس



غلبه هوای نفس
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَکْرَهُ الْمَوْتَ لِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِ-  وَ یُقِیمُ عَلَى مَا یَکْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ » (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) از مرگ به سبب زیادى گناهانش متنفر است؛ اما به اعمالى ادامه مى دهد که مرگ را به سبب آن ناخوش مى دارد»



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به ضعف ایمان و غلبه هوای نفس در برخی افراد اشاره دارد که آدم‌ها بخاطر کثرت گناهان از مرگ می‌ترسند؛ اما همچنان به گناهان خود ادامه می‌دهد.
این نیز تناقض دیگرى در زندگى آنهاست؛ از یک سو هنگامى که سخن از مرگ به میان مى‌آید وحشت دارد، زیرا نامه اعمال خود را سیاه مى‌بیند ولى به جاى توبه و اصلاح مسیر خویش باز به همان گناهان ادامه مى‌دهند. این تناقض نیز در فکر و عمل به سبب ضعف ایمان و غلبه هواى نفس است.
قرآن مجید درباره گروهى از یهود مى‌فرماید:
«وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» (بقره/95) «ولى آنها، به خاطر اعمال بدى که پیش از خود فرستاده‌اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد».
همچنین در آیه بعد نیز مى‌فرماید:
«یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ یُعَمَّرَ» (بقره/96) «(تا آن جا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزارسال عمر به او داده شود؛ در حالى که این عمر طولانى او را از کیفر (الهى) باز نخواهد داشت».



ضعف ایمان و اراده


ضعف ایمان و اراده
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یُحِبُّ الصَّالِحِینَ وَ لَا یَعْمَلُ عَمَلَهُمْ - وَ یُبْغِضُ الْمُذْنِبِینَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) صالحان را دوست دارد ولى عمل آنها را انجام نمى دهد و گنهکاران را دشمن مى شمارد ولى یکى از آنهاست »



توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به ضعف ایمان در برخی افراد اشاره دارد که آدم‌های نیکوکار را دوست دارند ولی خودش نیکوکاری نمی‌کنند و از دشمن بدش می‌آیید ولی رفتار و گفتارش به گونه‌ای است که انگار خودشان یکی از آنهاست.

این نوع رفتار در واقع نوعى تناقض در فکر و عمل است؛ از نظر تفکر عشق به صالحان دارند- لابد به موجب اعمال صالح آنها-؛ ولى از نظر عمل آنچه را بدان عشق مى‌ورزیده کنار مى‌گذارند. همچنین در نقطه مقابل به سبب اعمال ظالمان، عاصیان و فاسقان از آنها متنفر است، در حالى که در مقام عمل، همان اعمال انجام می‌دهد. ممکن است به آن شدت نباشد؛ ولى به هر حال با دیدى کلى عمل آنها هماهنگ با اعمال کسى است که از وى متنفرند. این تناقض به راستى عجیب، و نشانه ضعف ایمان و اراده و غلبه هواى نفس است.
در صحیفه سجادیه امام سجاد علیه السلام نیز در ضمن دعاى بیست و چهارم مى‌خوانیم: «لا تَجْعَلْنی مِمَّنْ یُحِبُّ الصّالِحینَ وَلا یَعْمَلُ عَمَلَهُمْ وَیُبْغِضُ الْمُسیئینَ وَهُوَ أحَدُهُمْ» «خداوندا مرا از آنها قرار نده که صالحان را دوست دارند ولى اعمال آنها را انجام نمى‌دهند و گنهکاران را دشمن می‌دارند ولى خودشان در عمل همچون آنها هستند».



ایمان بدون عمل


ایمان بدون عمل
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَنْهَى وَ لَا یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی‏» (نهج البلاغه حکمت 150)
« دیگران را پرهیز مى ‏دهد اما خود پروا ندارد ، به فرمانبردارى امر مى ‏کند اما خود فرمان نمى ‏برد»


توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به انسان‌هایی اشاره دارد که دیگران را نهی می‌کنند اما خودش نهی‌پذیر نیست، دیگران به کار خوب هدایت می‌کند اما خودش انجام نمی‌دهد.
بدیهی است اگر انسان کسی را به چیزی امر کند به یقین به سبب آثار خوب و برکات آن است. با این حال اگر عاقل باشد چرا خودش از آن بهره نگیرد و اگر دیگری را از کاری باز می‌دارد لابد به سبب زیان‌های آن است، با این حال چرا خودش پرهیز نکند. آیا این بی‌توجهی دلیل بر آن نیست که ایمان درستی به گفته‌های خود ندارد؟
خدای سبحان در مقام سرزنش این گونه افراد می‌فرماید:
« أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» (بقره/44)
«آیا مردم را به نیکى (و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت مى‏ کنید، اما خودتان را فراموش مى‏ نمایید؛ با اینکه شما کتاب (آسمانى) را مى ‏خوانید! آیا نمى ‏اندیشید؟!».


ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه


ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً‏» (نهج البلاغه حکمت 112)
« هر کس ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را دوست بدارد، پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد»



توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، پیروان خویش را به ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه سفارش می‌کند.

«جلباب» به لباسى مى‌گویند که تمام بدن یا قسمت عمدة آن را بپوشاند؛ چادر یا مانند آن.
در این که چه رابطه‌اى میان محبت اهل بیت و پوشش فقر است، تفسیرهاى مختلفى شده که از میان همه آنها سه تفسیر زیر از همه مناسب‌تر است:
1- به مقتضاى «اَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ»؛ بلاها به سراغ دوستان خدا مى‌روند و همچین به مقتضاى حدیث امام صادق علیه‌السلام: «إنَّ أشَدَّ النّاسِ بَلاءً اَلاْنْبیاءُ ثُمَّ الَّذینَ یَلَوْنَهُمْ ثُمَّ الاْمْثَلُ فَالاْمْثَلُ» (کافی ج2 ص252) «گرفتارى‌ها و مشکلات بیش از همه دامان پیامبران را مى‌گیرد سپس کسانى که به دنبال آنها هستند سپس نیکان یکى پس از دیگرى»
افرادى که به امام علیه‌السلام - که مجموعه‌اى از فضایل انسانى و برکات معنوى و الهى است- عشق بورزند در صف اولیا قرار مى‌گیرند و به حکم این که مقرب‌ترند جام بلا بیشترشان مى‌دهند که هم آزمونى است براى آنان و هم وسیله‌اى است براى ترفیع درجاتشان.
2- کسانى که به امام عشق مى ورزند یا حب به اهل بیت دارند باید فقر به معناى سادگى زندگى را پیشه کنند؛ همان فقرى که پیغمبر اکرم درباره آن مى‌فرمود: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَ بِهِ أفْتَخِرُ عَلى سایِرِ الاْنْبِیاءِ» (بحارالانوار ج69 ص32) «فقر مایه افتخار من است و با آن بر سایر پیامبران افتخار مى‌کنم» این تعبیر اگر به معناى فقر «فقر الى الله» نباشد به معناى ساده زیستن و قانع به زندگى خالى از هرگونه زرق و برق و تجمل بودن است. پیروان این مکتب نیز مانند پیشوایانشان باید به چنین زندگى‌اى قانع باشند.
3- دشمنان اهل بیت به ویژه بنى امیه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند که هر کس را پیرو این مکتب و عاشق این پیشوایان ببینند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا که حتى از نظر معیشت نیز در تنگنا واقع شوند.
از این گذشته ولاى اهل بیت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل که عِده و عُده آنها غالبا کم نیست واقع مى‌شود.
تاریخ اسلام نیز نشان مى‌دهد کسانى که طرفدار پیغمبر اکرم یا پیشوایان معصومین علیهم‌السلام مى‌شدند از طرف دشمنان در فشار شدید قرار مى‌گرفتند داستان شعب ابى طالب و ابى‌ذر و مشکلاتى که معاویه و عثمان براى او فراهم کردند تا آنجا که مظلومانه در بیابان محروم «ربذه» در شدیدترین فقر جان به جان آفرین سپرد، نمونه‌اى از این دست است.

 



قناعت در دنیا

 

 

قناعت در دنیا
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« إِنْ أُعْطِیَ مِنْهَا لَمْ یَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ یَقْنَعْ‏» (نهج البلاغه حکمت 150)
« اگر«نعمت‏ها» به او برسد سیر نمى‏شود، و در محرومیّت قناعت ندارد»

توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به قانع و شاکر بودن انسان برای رسیدن به سلامتی روحی و جسمی باید به آنچه دارد قانع باشد و نیازهای خود را به مقداری بسنده کند که اسیر و دلبسته آن نشود.
در زندگى قانع باش. اگر گرفتار محرومیت شدى صابر و اگر مواهب الهى شامل حالت شد شاکر باش. نه مانند دنیاپرستان که هرگز از دنیا سیر نمى‌شوند و هرقدر بیشتر از مواهب دنیا در اختیارشان قرار بگیرد تشنه‌تر مى‌گردد.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله می‌فرماید:
«القَناعَةُ راحَةٌ» (أعلام‌الدین ص341)
«قناعت، آسودگى است».
در حدیثى از امام صادق علیه‌السلام آمده است:
«مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ کُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى یَقْتُلَه» (کافی ج2 ص136 ح24)
«مَثَل دنیا همچون آب شور دریاست که هر قدر تشنه‌اى از آن بیشتر بنوشد بیشتر گرفتار عطش مى‌شود تا او را در کام مرگ فرو برد».




<      1   2   3   4   5   >>   >