الگوی کامل انسانیت 2 ( شکم و شهوت)


الگوى کامل انسانیّت 2
(شکم و شهوت)
امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« َانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اللَّهِ- :
وَکَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلا یَشْتَهِی مَا لا یَجِدُ وَلا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ »  (نهج‌البلاغه ح289)
«... او از تحت حکومت شکم خارج بود ازاین‌رو آنچه نمى یافت اشتهایش را نداشت  و آنچه را مى یافت زیاد مصرف نمى کرد »



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حکیمانه، براى اینکه الگو و اسوه‌اى جهت شناخت انسان‌هاى با فضیلت و والا مقام ارائه دهد، شخصى را فرض کرده که واجد این صفات عالى است.
خطرناک‌ترین زمینه‌های انحراف انسان مربوط به درون انسان است، شکم و شهوت دو مساله‌ای هستند که اگر مدیریت نشوند بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین آسیب را برای هر انسانی دارد، لذا در تفکر اسلامی برنامه استفاده معقول از آن دو را بیان کرده است.
از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله نقل شده مى‌خوانیم:
«أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی النَّارَ الاَْجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَالْفَرْجُ» (کافی ج2 ص79 ح5)
«بیشترین چیزى که امت من به وسیله آن وارد آتش دوزخ مى‌شوند دو چیز میان تهى است: شکم و فرج».
حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است:
«ثَلاثٌ أَخَافُهُنَّ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَمَضَلاَّتُ الْفِتَنِ وَشَهْوَةُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ» (کافی ج2 ص79 ح6)
«سه چیز است که بعد از خودم بر امتم از آن بیمناکم: گمراهى بعد از معرفت و آزمایش‌هاى گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسى».
امام باقر علیه‌السلام فرمود:
«مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ» (کافی ج2 ص80 ح7)
«هیچ عبادتى برتر از خویشتن‌دارى در مورد شکم و شهوت جنسى نیست».


الگوى کامل انسانیّت 1 (دنیای بی ارزش)


 

الگوى کامل انسانیّت 1 (دنیای بی ارزش)

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« َانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اللَّهِ- :
وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ» (نهج‌البلاغه ح289)

« در گذشته برادرى دینى داشتم؛ که در چشم من بزرگ مقدار بود؛  چون:  دنیاى حرام در چشم او بى ‏ارزش مى ‏نمود».



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حکیمانه، براى اینکه الگو و اسوه‌اى جهت شناخت انسان‌هاى با فضیلت و والا مقام ارائه دهد، شخصى را فرض کرده که واجد این صفات عالى است.
این مسئله‌اى مهم است که دنیا در نظر انسان کوچک باشد و خداوند، بزرگ. این کوچکى سبب مى‌شود که براى رسیدن به مال و مقام و ثروت و شهوت به سراغ گناه نرود و براى رسیدن به آن زیاد دست و پا نزند.
حرص و طمع و حسادت و صفاتى از این قبیل را که زاییده حب دنیاست از خود دور سازد.
 امام علیه‌السلام در خطبه «همام» (متقین) دربارة صفات پرهیزکاران نیز به همین معنا با عبارت زیباى دیگرى اشاره کرده مى‌فرماید:
«عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ» (خطبه184)
«خداوند، با عظمت در نظر آنها جلوه کرده از این رو ماسِوَى الله در نظر آنها کوچک است».
حضرت با همین معنا به تعبیر دیگرى مى‌فرماید:
«عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِی عَیْنِکَ» (حکمت129)
«بزرگى پروردگار در جانت، پدیده ‏ها را در چشمت کوچک مى‏ نمایاند».
تا انسان به این مقام نرسد پیوسته دین و ایمان او در خطر است.
در تعبیر دیگرى از امام سجاد علیه‌السلام مى‌خوانیم که از آن حضرت پرسیدند:
والامقام‌ترین انسان‌ها کیست؟ «مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ خَطَراً» امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:
«مَنْ لَمْ یَرَ لِلدُّنْیَا خَطَراً لِنَفْسِهِ» (بحارالانوار ج75 ص158 ح19)
«کسى که دنیا را براى خود بزرگ نشمرد».


پرهیز از ثروت اندوزى


پرهیز از ثروت اندوزى

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ، فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ » (نهج‌البلاغه ح192)
« اى فرزند آدم هر چه بیش از مقدار خوراک خود به دست آورى (و آن را ذخیره کنى) خزانه دار دیگران در آن خواهى بود »



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این کلام کوتاه و بسیار پرمعنا اشاره مى‌کند به مذمت ثروت‌اندوزی، به نوعی که انسان به خزانه‌داری برای دیگران تبدیل می‌شود.
 غالب مردم حد و اندازه‌اى براى به دست آوردن مال و ثروت قائل نیستند و معتقدند هر چه بیشتر بهتر؛ اما هنگامى که دقت بیشتری مى‌‌کنیم مى‌بینیم بهره ما از اموالمان همان است که مصرف مى‌کنیم؛ و بقیه را ذخیره مى‌کنند، پیوسته در حفظ آن کوشش و از آن پاسدارى مى‌کنند تا سرانجام به فرزندان و دامادها و سایر بستگان خود بسپارند و با دنیایى از حسرت، چشم از آنها بپوشند و با یک کفن بسیار کم ارزش وارد سراى دیگر شوند.
امیرمؤمنان(علیه السلام)شکایت کرد، امام(علیه السلام) فرمود:
«اعْلَمْ أنَّ کُلُّ شَىْء تُصیبُهُ مِنَ الدُّنْیا فَوْقَ قُوتِکَ فَإنَّما أنْتَ فیهِ خازِنٌ لِغَیْرِکَ»
(بحارالانوار ج70 ص90)
«بدان آنچه را از دنیا بیش از مقدار هزینه خود به دست مى‌آورى، خزانه‌دار دیگران در آن خواهى بود».
این نکته شایان توجه است که مقصود امام(علیه السلام) از این سخن آن نیست که انسان تنها به اندازه تحصیل قُوت خود تلاش و فعالیت اقتصادى داشته باشد بلکه به عکس، طبق دستورات اسلام باید از طرق صحیح بسیار تلاش کرد ولى اموالى را که جمع‌آورى مى‌کند، اضافه آن را در راه خدا و کارهاى خیر و خدمت به بندگانش صرف کند، نه این که آنها را ذخیره کرده و براى وارثان بگذارد و خودش هیچ بهره‌اى معنوى از آن نبرد.


داستانِ ابلیس و حضرت عیسی



داستانِ ابلیس و حضرت عیسی



روزی در جایی می‌خواندم که شیطان، حضرت مسیح را به بالای برج اورشلیم برد و گفت: اگر تو وابسته و عزیز خدایی، از این بالا بپر تا خدای تو، تو را نجات دهد!
مسیح آرام آرام شروع به پایین آمدن از برج کرد.
شیطان پرسید، چه شد؟ به خدایت اعتماد نداری؟!
مسیح پاسخ گفت: مکتوب است که تا زمانی که میتوانی از طریق عقلت عاقبت کاری را بفهمی، خدایت را امتحان نکن!

 تا آنجا که می‌توانیم برای هر کاری سر به آسمان نگیرم و استمداد نطلبیم چون او بزرگترین یاری‌اش را که عقلانیت است، قبلا هدیه داده است.

نکته جالب متن فوق اینجاست که بزرگترین موهبت الهی که عقل است را نمی‌بینیم و باز دنبال معجزات دیگر هستیم.


اطمینان به وعدههای خداوند

 

اطمینان به وعده‌های خداوند

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:

 « لَا یَصْدُقُ إِیمَانُ عَبْدٍ،  حَتَّى یَکُونَ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ،  أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِی یَدِهِ » (نهج‌البلاغه ح310)

 «هیچکس در ادعاى ایمان، صادق نیست مگر اینکه به آنچه نزد خداست (از پاداشهاى مادى و معنوى) مطمئن تر باشد نسبت به آنچه نزد خودش است»



توضیح قطره‌ای:

امام علیه‌السلام در این سخن، اشاره دارد به اینکه خدا از یک طرف رزق بندگان خود را تضمین کرده و از سوى دیگر وعده داده است که با انفاق، انسان چیزى را از دست نمى‌دهد، بلکه خدا پاداشى بیشتر در جنبه‌هاى مادى و معنوى به او مى‌بخشد.

«الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (بقره268)

«شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستى مى‏دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر مى‏کند؛ ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى‏دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‏هاى خود، وفا مى‏کند.)»

منظور از «بِما فِی یَدِ اللهِ» ثواب‌هایى است که خدا براى کار خیر تعیین کرده و جمله «لا یَصْدُقُ إیمانُ عَبْدٍ» اشاره به این است که تا انسان، ایمان به روز جزا و پاداش هاى الهى در آن روز نداشته باشد مؤمن واقعى نیست.

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله در حدیثی مى‌فرماید:

«... وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْیَکُنْ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِی یَدِهِ» (من لایحضره الفقیه ج2 ص400 ح5858)

«... و کسى که دوست دارد غنى ترین مردم باشد، به آنچه نزد خداى متعال است مطمئن تر باشد نسبت به آنچه در دست خودش است»



شرط خدمت به مردم

شرط خدمت به مردم

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« لَا یَسْتَقِیمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ؛ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِکْتَامِهَا لِتَظْهَرَ ؛ وَ بِتَعْجِیلِهَا لِتَهْنُؤَ » (نهج‌البلاغه ح101)

« برآوردن نیازهاى مردم پایدار نیست؛ مگر به سه چیز، کوچک شمردن آن تا خود بزرگ نماید، پنهان داشتن آن تا خود آشکار شود و شتاب در بر آوردن آن، تا گوارا باشد.»



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن، شرط کمال تأمین نیاز مردم را در سه چیز خلاصه کرده است و می‌دانیم که تامین مطالبات و حل مشکلات مردم، از مهم‌ترین مستحبات و بهترین طاعات محسوب می‌شود که امام علی علیه‌السلام در این فراز به آن اشاره کرده است.
در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام در این رابطه می‌خوانیم:
«مَن سَعَی فِی حَاجَه أَخِیهِ المُسلِمِ طَلَبَ وَجهِ اللهِ کَتَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَلفَ أَلفِ حَسَنَه یَغفِرُ فِیهَا لِأَقَارِبِهِ وَ جِیرَانِهِ وَ إِخوَانِهِ وَ مَعَارِفِهِ» (کافی، ج1، ص197، ح6)
«کسی که برای برآوردن حاجت برادر مسلمانش تلاش و کوشش کند برای جلب رضای پروردگار، خداوند متعال هزار هزار حسنه در نامه اعمال او می‌نویسد و حتی به سبب آن بستگان و همسایگان و برادران دینی و آشنایانش مشمول غفران الهی می‌شوند.»

شرایط خدمت به مردم:
1- کوچک شمردن: افراد بسیاری هستند که وقتی درخواست نیازمندی رو اجابت می‌کنند آن عمل را بزرگ می‌شمارند و همه جا فریاد می‌زنند تا همه خبردار شوند که کاری انجام داده، این‌گونه رفع نیاز دیگران ارزشی ندارد، انجام خواسته‌های مردم زمانی ارزش دارد که انسان آن عمل را کوچک بشمارد و این نشانه بزرگی شخص است.
2- پنهان داشتن: تأمین نیاز حاجت‌مندان زمانی ارزش دارد که پنهانی انجام شود تا آبروی تقاضاکننده نزد همه محفوظ بماند.
3- سرعت در عمل: شتاب در تأمین نیاز دیگران یکی از ارزشمندترین کارهایی است که حضرت به آن اشاره دارند.


انســانِ اســـیر


انسـانِ اســیر

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ » (نهج‌البلاغه ح180)
« طمع، بردگى جاویدان است.»



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به دلبستگی و طمع انسان به مادیات و اسارت ابدی اشاره دارند.
حقیقت طمع، علاقه شدید به امور مادى است که در دست دیگران است و شخص طماع براى رسیدن به آن هر گونه خضوع و ذلت را مى‌پذیرد و به همین دلیل همچون برده‌اى است در برابر کسى که طمع از او دارد و طماع غالباً این صفت رذیله را با خود حفظ مى‌کند از همین رو امام علیه‌السلام آن را نوعى بردگى ابدى شمرده است.
افراد طمع‌کار انسان‌هاى ضعیف، زبون، دون همت و فاقد شخصیت‌اند و چون اعتماد به نفس ندارند سعى مى‌کنند از طریق وابستگى به دیگران به مقصود خود برسند.
امام باقر علیه‌السلام فرمود:
«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقُودُهُ وَبِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدُ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ» (کافی ج2 ص320)
«چه بد انسانى است آن کس که طمعى دارد که وى را به هر سو مى کشاند و چه بد انسانى است کسى که علاقه به چیزى دارد که سبب ذلت او مى‌شود».
امام سجاد علیه‌السلام مى‌فرماید:
«رَأَیْتُ الْخَیْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فی أیْدِى النَّاسِ» (کافی ج2 ص146)
«تمام خوبى ها را در قطع امید از آنچه در دست مردم است دیدم».
شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ایمان درستى به رزّاقیت او به همین دلیل دست نیاز به سوى دیگران دراز مى‌کند.

 



پـاکسازی درون


پاکسازی درون


امیرالمؤمنین على علیه‌السلام:
« احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ » (نهج‌البلاغه حکمت 178)
« کینه و بدخواهى دیگران را از سینه خود درو کن تا بدخواهى به تو از سینه دیگران ریشه کن شود.»



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به پاکسازی دل از کینه و عداوت دیگران اشاره دارند.
«احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ.»
واژه «شر» مفهوم وسیعى دارد که هر نیت سوء و کینه و عداوتى را فرا مى‌گیرد.
این روایت به ما مى‌آموزد:
از خود شروع کن، ابتدا به قلب خویش مراجعه کن ببین آیا نیت سوئى درباره دیگران دارى یا نه؟ اگر دارى آن را از سینه‌ات پاک کن چیزى نمى‌گذرد که خواهى دید، سینه دیگران نیز از نیات سوء درباره تو پاک شده است.
در حدیث جالبى از امام صادق علیه‌السلام مى‌خوانیم که مردى خدمت آن حضرت عرض کرد: شخصى به من مى‌گوید من تو را دوست دارم چگونه بدانم که او راست مى‌گوید و واقعاً مرا دوست مى‌دارد؟
امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:
«اِمْتَحِنْ قَلْبَکَ فَإنْ کُنْتَ تَوَدُّهُ فَإنَّهُ یَوَدُّکَ» (أصول الکافی، ج2 ص652)
«قلب خود را آزمایش کن، اگر تو او را دوست مى‌دارى او هم تو را دوست مى‌دارد».


یکی از آثــار حب به ذات


یکی از آثار حب به ذات
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
«فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ، وَلِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ» (نهج البلاغه حکمت 150)
«(از کسانى مباش که) به (کارهاى) مردم خرده مى گیرد؛ اما از کارهاى خود با مسامحه و مجامله مى گذرد.»



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به تناقض دیگری که نتیجه حب به ذات است اشاره دارند.

بعضى از انسانها اگر خارى به پاى دیگران برود آن را مى بینند؛ اما اگر شاخه درختى در چشمشان فرو رود نمى بینند و این تناقض و تضاد نیز از آثار حب ذات است. خلاصه این که کوچک ترین عیوب دیگران را مى بیند اما از بزرگ ترین عیب خود با مسامحه مى گذرد حتى در آنچه متعلق به دیگرى است خرده مى گیرد؛ مثلاً اگر از فرزند دیگرى کار کوچک خلاف اخلاقى سر بزند گاه او را فاسد الاخلاق و بى بند و بار مى شمرد در حالى که اگر از فرزند خودش کارهاى خلاف بیّن ببیند مى گوید جوان است، این مسائل اهمیتى ندارد.
در حکمت دیگرى امام علیه السلام مى فرماید:
«أَکْبَرُ الْعَیْبِ أَنْ تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثْلُهُ» (حکمت353) «بزرگ ترین عیب این است که چیزى را بر دیگران عیب بگیرى که در خودت همانند آن وجود دارد (آن را عیب نمى دانى چه رسد به این که عیبى که در تو هست از عیب او هم بزرگ تر باشد)».


نگــرش دوگــانه



نگـرش دوگـانه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِیَةِ غَیْرِهِ مَا یَسْتَقِلُّ أَکْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَیَسْتَکْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا یَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَیْرِهِ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) معصیت هاى کوچک را از دیگران بزرگ مى شمارد در حالى که بزرگ تر از آن را از خود ناچیز مى بیند، (همچنین) آنچه را از طاعات دیگران کوچک مى شمرد از خودش بزرگ و بسیار مى پندارد. »

توضیح قطره‌ای:
در این فراز امام (علیه‌السلام) به تناقض فکری و عملی بعضی از انسان ها اشاره دارد؛ انسان هایی عمل واحدى را که از خود و دیگران سر مى زند دوگونه مى¬بیند؛ عمل نیک خود را بسیار بزرگ و از دیگران بسیار کوچک. و به عکس در گناه واحدى که از او و دیگرى سر زده، گناه دیگران را بزرگ و گناه خود را کوچک مى انگارد و اینها همه از آثار حب ذات است که مانع از قضاوت یکسان درباره خود و دیگران مى شود. درست به عکسِ مؤمنان راستین که شرح حالشان در روایتى از امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) آمده است که براى مؤمن ده علامت شمرده شده از جمله:
«یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ وَیَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِه» (بحارالانوار ج1 ص108 ح4) «او اعمال خوب زیادى را که از خودش سر زده ناچیز مى شمارد؛ اما اعمال خیر اندک دیگران را بزرگ مى بیند».
فى المثل هرگاه کسى کتاب مهمى در چندین جلد بنویسد با دیده حقارت به آن مى نگرد؛ اما خود اگر جزوه کوچکى به رشته تحریر در آورد آن را یک اثر مهم تاریخى مى شمارد و در هر مجلسى از آن سخن مى گوید. همچنین در مورد بناهاى خیر و کمک به نیازمندان و مانند آن.


   1   2   3   4   5   >>   >