علل سقوط جامعه

 

علل سقوط جامعه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« جَاهِلُکُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُکُمْ مُسَوِّفٌ » (نهج البلاغه حکمت 283)

« (شما چگونه جمعیتى هستید که) افراد نادانتان پیوسته بر اعمال خلاف خود مى افزایند و دانشمندانتان امروز و فردا مى کنند. »



توضیح قطره‌ای:

امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، عالم و جاهل را هر دو خطاکار دانسته و در این بیان زیبای خود که جنبه گله و اظهار ناراحتى از مردم آن زمان و اطرافیانش دارد و در عین حال بر بسیارى از مردم این عصر و زمان نیز صادق است.
آنها که نادانند براثر نداشتن بصیرت به راه خلاف افتاده اند و آنهایى که عالم هستند گرفتار تردید و ضعف در تصمیم گیرى و اراده هستند و به همین دلیل جامعه از درون تهى شده است. این در حالى است که عالمان باید اسوه باشند و راه تهذیب نفس و اصلاح جامعه را به مردم نشان دهند و جاهلان نیز باید از نور علم عالمان بهره گیرند و در مسیر اصلاح خویش و جامعه خود باشند.
امام باقر علیه السلام مى فرماید: «إِیَّاکَ وَالتَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَى» (بحارالانوار ج 75 ص164) «از تسویف بپرهیز که دریایى است که گروه (زیادى) در آن غرق مى شوند».
خدای سبحان در مورد وسوسه هاى شیطان نسبت به گنهکاران مى گوید: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا» (نساء120) «شیطان به آنها وعده‏ها(ى دروغین) مى‏دهد؛ و به آرزوها، سرگرم مى‏سازد؛ در حالى که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمى‏دهد.»
یکى از خطرناک ترین وسوسه هاى نفس و شیطان مسئله «تسویف» است؛ یعنى انسان به اشتباهات و خطاهاى خود واقف مى شود؛ ولى پیوسته امروز و فردا مى کند تا فرصت ها مى گذرند. یا اسباب اطاعت فراهم است؛ ولى در استفاده از آن تأخیر مى اندازد تا فرصتها از دست مى روند.
این سخن امام حکایت امروز جامعه ماست که سرچشمه همه این مصائب و بدبختى ها انحرافاتى است که برخی از مناصب و مدیریت های مهم به افراد نالایق و ناصالح سپرده شده است. به گونه ای که گروهى مست مال و ثروت شده اند و کار جامعه به جایى رسیده که جاهلان، غرق گناه گشتند و عالمان، بى اراده و فاقد تحرک گردیده اند و در مقابل این همه چپال و غارت بیت المال سکوت پیشه کرده اند.



غرور متدینانه



غرور متدینانه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ، وَمِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) در گفتار به خود مى نازد و در عمل بسیار کوتاهى مى کند. »



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به انسان های که به عمل عبادی اندک خود مغرور می شوند اشاره دارد.
«مُدِلّ» یعنى مغرور و مسرور و کسى که به اعمال خود مى نازد و فخر می فروشد، گویا تنها عمل عبادی اوست که در درگاه خدای سبحان پسندیده است، و عمل دیگران را ناچیز می بیند.
امام صادق علیه¬السلام فرمود: «عالمى به نزد عابدى آمد. به او گفت: نمازت چگونه است؟ عابد (از روى غرور و ناز) گفت: آیا مثل منى از نمازش سؤال مى شود؟ من از فلان زمان (از سالیان دراز) عبادت خدا مى کرده ام. عالم گفت: گریه تو چگونه است؟ باز (مغرورانه) گفت: چنان گریه مى کنم که اشک هایم جارى مى شود. عالم به او گفت: «فَإِنْ ضَحِکَکَ وَأَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُکَائِکَ وَأَنْتَ مُدِلٌّ إِنَّ الْمُدِلَّ لاَ یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْءٌ» (کافی ج2 ص 313)
«اگر بخندى و از اعمالت ترسان باشى برتر از این است که گریه کنى در حالى که به اعمال خود مغرورى و به آن مى نازى، زیرا شخصى که از اعمال خود مغرور و مسرور است چیزى از اعمالش به سوى قرب خدا بالا نمى رود».

 


مدعیان بی تعهد



مدعیان بی تعهد


امیرالمؤمنین على علیه السلام:

« یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَلاَ یَعْتَبِرُ، وَیُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَلاَ یَتَّعِظُ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) عبرت آموختن را مى ستاید (و به دیگران آموزش مى دهد) ولى خود عبرت نمى گیرد و موعظه بسیار مى کند؛ اما خود موعظه و اندرز نمى پذیرد. »



 توضیح قطره‌ای:

امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به انسان های مدعیان و ریاکاران اشاره دارد که مردم را به درس گرفتن از تاریخ زندگی گذشته راهنمایی می کند اما خود به گفته خود عمل نمی کند مردم را موعظه می کند اما خود عامل به آن نیست.
شکی نیست که این جهان محل عبرت آموزی است و تاریخ گذشته گان مملو از درس هاى عبرت آموز. هرگاه انسان چشم بینا و گوش شنوا داشته باشد مى تواند سرنوشت آینده خود را در آیینه تاریخ و حوادث عبرت آموز زمان خود ببیند.
ولى افسوس که هواى نفس و حب ذات پرده اى در برابر چشمان او مى کشد و مانع گوش او از شنیدن پیام هاى تاریخ مى شود و عجب این که این درس ها را به دیگران مى دهد ولى خود در عمل از آنها بى بهره است.
در حدیثى از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیة شریفة «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَالْغاوُونَ» (شعراء/2) «پس همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده مى شوند». مى فرماید: «هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خَالَفُوهُ إِلَى غَیْرِهِ» (کافی ج1 ص47 ح4) «آنها کسانى هستند که کارهاى عادلانه را با زبانشان ستایش مى کنند؛ اما خودشان مخالفت کرده و غیر آن را مقدم مى دارند».
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «أَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَیْرِهِ» «شدیدترین حسرت در روز قیامت از آنِ گروهى است که عدل را ستایش کردند و سپس با آن مخالفت نمودند». آن گاه امام علیه السلام اضافه فرمود:« این همان است که خداوند فرموده «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّه» (محاسن ج1 ص120 ح134).


انسان های کم ظرفیت


انسان های کم ظرفیت

امیرالمؤمنین على علیه السلام:

« إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِیَةَ، وَسَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَإِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ» (نهج البلاغه حکمت 150)

« (از کسانى مباش که) هرگاه شهوتى براى وى حاصل شود گناه را جلو مى اندازد و توبه را به تأخیر و اگر محنت و شدتى به او برسد (بر اثر نداشتن صبر و شکیبایى) از دستورات دین به کلى دور مى شود. »


توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به انسان های ضعیف الایمان و کم ظرفیت اشاره دارد که در مقابل شهوات خودباخته؛ و به هنگام مصیبت و بلا با خدا قهر می کند.
این صفت، نمایه ای از افراد ضعیف و ناتوان و کم ظرفیتی است که وقتی عوامل شهوت در برابر آنها ظاهر مى شود به سرعت به سوى آن مى روند و کام دل از آن بر مى گیرند؛ ولى نوبت به توبه که مى رسد، به تأخیر مى اندازند.
و به هنگامى که مشکلى در زندگى آنها رخ می دهد با خداى خود قهر مى کنند و دستوراتش را به فراموشى مى سپارند و حتى گاه زبان به سخنان کفرآمیز مى گشایند.
آنها کسانى هستند که با کمترین تغییرى در زندگى، زبان به شِکوه مى گشایند و به زمین و آسمان بد مى گویند.
قرآن مجید درباره این گونه اشخاص می گوید:
«إِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً» (معارج/ 19-21)
«به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامى که بدى به او رسد بى تابى مى کند و هنگامى که خوبى به او رسد مانع دیگران مى شود (و بخل می ورزد)»

-


نامه ای به یک مدیر اشرافی


 

نامه ای به یک مدیر اشرافی

امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« ... فإنَّکَ مُترَفٌ قد أَخَذ الشَّیطانُ مِنکَ مَأخَذَهُ ، وَ بلَغَ فِیکَ أَمَلهُ ، وَ جَرى مِنکَ مَجرَى الرُّوحِ و الدَّمِ » (نهج البلاغه نامه 10)
«... همانا خوشگذران شده‌اى و شیطان در تو راه یافته و به آرزوى خود رسیده و همانند روح و خون در وجود تو جارى شده است»

توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این نامه، به یکی از مدیران خوشگذران و اشرافی نوشت و او را از نفوذ شیطان در وجود او آگاه کرده و هشدار داده است. نامه ای است که بخش مهمی از مدیران جامعه ما مخاطب جدی آن هستند.
یکی از ویژگی‌های لازم و ضروری متولیان جامعه اسلامی، روحیه ساده‌زیستی و عدم روی آوردن به مظاهر دنیاپرستی است؛ زیرا مسئولی که در رفاه زندگی کند، هیچ گاه درکی از طبقات ضعیف جامعه نخواهد داشت؛ این مسأله به خصوص در شرایطی که جامعه اسلامی درگیر معضلات اقتصادی و اجتماعی است، بسیار ناخرسند و نامبارک خواهد بود. از دیگر سو این رفاه‌طلبی مسئولان باعث بدبینی افراد جامعه نسبت به اصل نظام اسلامی و تزلزل پایه‌های حکومت می‌شود.
تاریخ اسلام نمونه‌های متعددی از اشرافیت و رفاه‌طلبی کارگزاران و مسئولان بی‌بصیرت را به قلم کشیده است که توجه به آنان می‌تواند بسیار عبرت‌آموز باشد. به عنوان نمونه برخوردهای امیرالمؤمنین علیه السلام با کارگزاران و مدیرانی که به خوش‌گذرانی‌های افراطی و هزینه‌بردار می‌پرداختند، جالب توجه خواهد بود و الگویی را فراروی مسئولان جامعه اسلامی قرار می‌دهد. برخوردهای حضرت با این مسئولان متموّل به حدی تند و زننده بود که گاهی باعث می‌شد در مقابل حضرت تیغ دشمنی در آورند.



   1   2   3   4   5   >>   >