واکنش امیر مومنان به اختلاس مدیران دولتی

 

 

 

واکنش امیر مومنان به اختلاس مدیران دولتی (فیش­های نجومی!)


«وَاخْتَطَفْتَ مَا قَدَ رْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَأَیْتَامِهِمُ، اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَی الْکَسِیرَةَ، ...... حَدَرْتَ إِلَی أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَأُمِّکَ،.......... وَ وَاللهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ فعَلاَ مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ، مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ، وَلاَ ظَفِرَا مِنِّی بَإِرَادَة، حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا، وَأُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا............» (نهج البلاغه نامه41)

«به من خبر رسیده که اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود به یغما بردی و... از خدا بترس! اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی، خدا مرا فرصت دهد، تو را کیفر خواهم داد... 

به خدا سوگند اگر حسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی از من روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند، تا آن گاه که حق را از آن ها بستانم و باطلی که به ستم پدید آمده، نابود سازم.»

 


شجاعت برگشت


 

شجاعتِ برگشت

 


 

برخی اوقات، ترس از رفتن و ترس از آینده موهوم، نامعلوم و تاریک موجب وحشت و اضطراب و مانع حرکت می شود.

 

 گاه نیز برگشت از راهی همین حالت را برای انسان پدید می آورد.

 

به بیان دیگر: گاه رفتن شجاعت می خواهد و گاه برگشتن، گاه رفتن سخت است و گاه برگشتن. مثلاً بالا رفتن از کوه سخت است و پایین آمدن آسان است.(البته اگر توام با دقت باشد)

 

اما منظور از بیان این مقدمه چیست؟ زندگی انسان مشحون از این راه ها و کوره راه هاست، سربالایی ها و سرازیری ها، بن بست ها و آزاد راه ها، راه هایی که درست برگزیده شده و انسان را به مقصد می رسانند و راه هایی که به غلط انتخاب شده و انسان را از مقصد دور می کنند.

 

گاه بعضی از انسان ها در راهی قدم می نهند که سرانجام هولناکی در انتظار آنهاست؛ [درست مانند کسی که در راهی قدم نهاده که منجر به سقوط از پرتگاه می شود] و نکته جالب اینجاست که گاه انسان با وجود علم به سرانجام شوم راهی که در آن قدم نهاده شجاعت برگشت از آن را ندارد!

 

انسان، گاه تمام پل های پشت سر را خراب می کند و راهی برای برگشت ندارد ولی گاه آن قدر در ذهن خود برای برگشت موانعی تراشیده و یا موانع موجود را بزرگ می کند که جرات بازگشت را در خود کشته و از بین می برد!

 

مثلاً گاه به بهانه حفظ آبرو نمی تواند اعتراف به خطا و اشتباه خود کند و از همین رو آنقدر به خطای خود ادامه می دهد تا ... .

 

در واقع حاضر است «از ترس مرگ خودکشی کند!» ولی خود را از مرگ نرهاند!!

 

بی تردید هر یک از ما در طول زندگی گرفتار این معضل گشته ایم، گاهی «جرات بازگشت» را در خود یافته ایم و جلوی خسارت بیشتر را گرفته ایم و گاهی گرفتار اشتباه فوق شده ایم و خسارت های مادی و معنوی فراوانی خورده ایم!

 

نمونه اش در بسیاری از بحث ها و گفتگوهای طرفینی است که گر چه متوجه خطای فکری، اعتقادی، سیاسی و ... خود شده ایم ؛اما شجاعت پذیرش اشتباه خود را نداشته و به خطای خود [با ادامه ی بحث] استمرار بخشیده ایم!

 

«حق مداری» صفتی والا و ارزشمند است که یک انسان عاقل از آن پروایی نداشته و آن را منش خود قرار می دهد.

 

فقدان این صفت ارزشمند سرمنشاء بسیاری از انحرافات است و «اعتراف به خطا» یکی از سخت ترین کارها در نزد انسان های غیر خود ساخته است.

 

تقویت این صفت [یعنی حق مداری] در خود تنها راه دست یافتن به این شجاعت است و نیز درمان بسیاری از خطاهای انسان است.

 

حال این خطا هرچه می خواهد باشد: خطای سیاسی، که بسیاری از سیاستمداران امروزی گرفتار آن گشته اند؛ یا خطای اخلاقی، که بسیاری از انسان ها گرفتار آنند.

 

در اینجا به برخی از روایات در خصوص حق مداری اشاره می شود:

 

امام علی علیه السلام:

 

«فَلَا یُؤْنِسْکَ إِلَّا الْحَقُّ وَ لَا یُوحِشْکَ إِلَّا الْبَاطِل‏» (الکافی ج8 ص206 ) 

 

هرگز به جز با حق با چیزی انس مگیر و به غیر از باطل از هیچ چیز مترس 

 

عمار یاسر خطاب به ابوذر غفاری هنگام تبعید ابوذر:

 

«وَ اللَّهِ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یَقُولُوا الْحَقَّ إِلَّا الرُّکُونُ إِلَى الدُّنْیَا وَ الْحُبُّ لَهَا» (الکافی ج8 ص206 ) 

 

سوگند به خدا منع نمی کند مردم را از حقگویی مگر اتکا و اعتماد به دنیا و محبت آن. 

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

 

«قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کَانَ فِیهِ هَلَاکُکَ فَإِنَّ فِیهِ نَجَاتَکَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ کَانَ فِیهِ نَجَاتُکَ فَإِنَّ فِیهِ هَلَاکَکَ»(بحارالأنوار ج2 ص 79 )

 

حق را بگو اگرچه [گمان بری که] هلاک تو در آن باشد؛ زیرا محققا نجات تو در آن است؛ و باطل را رها نما اگرچه [گمان بری که] نجات تو در آن باشد؛ زیرا محققا هلاک تو در آنست. 

 

و چه زیباست که انسان تلاش کند تا شجاعت بازگشت را در خود تقویت کرده و خود را بیهوده، هلاک نسازد.

 


 


 



نقش رسا نه ها در سیاست

 

 

ابزارهای سیاست در اسلام - 6 

 

5. نقش رسانه ها در ساختار سیاسی اسلام (رسانه‌های گفتاری، شنیداری و نوشتاری)


از مهم‌ترین و در عین حال مقتدرترین ابزارها در حوزة سیاست، رسانه‌ها هستند که رایج‌ترین و شاخص‌ترین محصولات جامعه صنعتی است. که بزرگترین نقش را در انتقال اطلاعات به سطح جامعه ایفا می کنند.

امروز که عصر ارتباطات نام گرفته و جوامع انسانی و کشورها بیش از پیش به هم نزدیک شده‌اند، همگام با این تحول عظیم که زاییده پیشرفت و تکنولوژی است. قدرت‌های مسلط جهانی متوجه اهمیت و ارزش این ابزار شده‌، و تمام توان خود را به کار گرفته‌اند تا از این صنعت در جهت استیلا بر سایر کشورها، استفاده کنند و روز به روز بر دامنه و عمق نفوذ خود بیافزایند.

در فرهنگ اسلامی، رسانه‌ها ارزش و اهمیت و قدرت نفوذ خود را مدیون ارزش بیان و قلم هستند. از آن‌جا که بیان و قلم جایگاه بسیار ارزشمندی در فرهنگ اسلامی دارد، رسانه‌ها هم که با ابزار بیان و قلم توانمند می‌شوند، باید در حوزه فعالیت خود در چارچوب قوانین و تعالیم اسلامی حرکت کنند.

بنابراین اهمیت و جایگاه رسانه بر هیچ‌کس پوشیده نیست. با نگاهی به تاریخ انقلاب های جهان نقش رسانه‌ها به عنوان یکی از ابزارهای مهم هر انقلاب و جنبش سیاسی، دیده می شود.

امروزه با پیشرفت تکنولوژی و صنعت الکترونیک و رایانه‌، حوزه فعالیت رسانه‌ها که در ابتدا تنها با روزنامه‌ها و ... فعالیت‌ می‌کردند توسعه یافته که می‌توان به مجلات متنوع، رادیو، تلویزیون، شبکه جهانی اینترنت، سینما و تأتر اشاره کرد. این پیشرفت رسانه‌ای، هنر را نیز در خود قرار داده و از هنر استفاده‌های زیادی در این رسالت برده است تا جایی که خود در هنر ذوب شده و به عنوان هنر مطرح شده است. که بررسی هر یک از عرصه‌های رسانه‌، مجالی متنوع و تحقیقی وسیع می‌طلبد. در این نوشتار مختصر اشاره‌ای به جایگاه ابزاری این رکن سیاست خواهیم داشت.

ارزش و اهمیت رسانه‌ها در نظام اندیش? دینی برگرفته از اولین خواسته‌های خداوند متعال از آخرین پیامبر است: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید ... همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود ... ».1 و یا در جایی دیگر به قلم سوگند یاد می‌کند «ن، و سوگند به قلم و آن‌چه می‌نویسد». 2 این آیات به اهمیت تبلیغ و اطلاع رسانی اشاره دارد.

در میان تمامی حوزه‌های فعالیتی رسانه‌ها، مطبوعات جایگاه ویژهای دارد، زیرا روزنامه، هفته‌نامه، ماهنامه و یا فصلنامه، با این‌که از اولین ابزارهای عرص? رسانه محسوب می‌شوند، اما با توجه به پیشرفت تکنولوژی و حضور رادیو و تلویزیون و شبکه جهانی اینترنت هنوز از پویایی و نفوذ آن در جامعه کاسته نشده، بلکه بسیار فعال‌تر و پرنفوذتر از پیش در میان مردم جای گشوده است.

جامعه بشری هنوز هم خبرهای لازم و ضروری را از مطبوعات می‌جویند و تحول و دگرگونی در زندگی خویش را مدیون مطبوعات می‌دانند. مطبوعات در مدت فعالیت خود باعث بیداری جامعه بشری شده است. دگرگونی‌های ژرف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، انقلاب‌ها در عین آن‌که بسیاری ارزشهای نظام پیشین را در هم می‌ریزند، ارزشهای ویژ? خود را به همراه دارند. امروزه یکی از بهترین ابزارهای تبلیغ دین و ارزشهای دینی مطبوعات است. که البته نباید از آسیب‌های آن نیز غافل شد.

بی‌تردید یکی از مشکلات و چالشهای اصلی و بزرگ جامعه اسلامی فقدان الگو و مدل مناسب برای مطبوعات و رسانه‌های تبلیغاتی منطبق با اهداف و مبانی انقلاب، جامعه و نظام اسلامی است.

از آن‌جایی که علوم اجتماعی موجود و به طور خاص علم ارتباطات، علومی ساخته و پرداخته متفکران و دانشمندان سکولار در جهان غرب است، لاجرم متأثر از آموزه‌ها، مبانی، ارزشها و هنجارهای آن فرهنگ می باشند، با توجه به اینکه، نظام سیاسی اسلام که هدف اصلی خود را رشد و تعالی معنوی جامعه انسانی می‌داند. توجه جدّی به این حوزه، ضرورت اجتناب ناپذیر سیاست‌گذاران را می‌طلبد.

وظیف? اصحاب مطبوعات در این حوزه، بسیار سنگین است، زیرا وظیفه و رسالت پیامبری را به عهده دارند که جامعه انسانی به سوی بندگی و پرستش خدای سبحان رهنمون شود. انجام این وظیفه خطیر نیاز به آگاهی‌ها و شناخت‌های دینی دارد که توجه به آن باید اولویت اول اصحاب مطبوعات باشد. توجه به هستی شناسی، انسان شناسی، و چارچوب فقهی و اخلاقی مطبوعات را به حوزه‌ مطبوعات دینی نزدیک‌تر می‌کند. مطبوعاتی که عالم هستی را خوب می‌شناسد و از نیاز‌های مادی و معنوی انسان مطلع است، اهداف عالیه نظام اسلامی را خوب می‌داند و از قوانین و احکام شرعی خوب آگاه است، این چنین رسانه و مطبوعاتی می‌تواند از شغل‌های شریف و بسیار مقدسی باشد که درصدد رشد، شکوفایی و تعالی انسان به عالی‌ترین مرحله زندگی است.

 

رونوشت:

1. علق/1و4.  

2. قلم/1.

 


 


   1   2   3   4   5      >