ارزش بردباری


ارزش بردباری
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ -  فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ » (نهج البلاغه حکمت 424)
« بردبارى پرده‏اى است پوشاننده، پس کمبودهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان»



توضیح قطره ای:
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به یک نعمت خدادادى اشاره مى ¬فرماید که اگر انسان آن را در اختیار داشته باشد مى تواند خود را از خطرات مادى و معنوى حفظ کند. مى فرماید: «حلم پرده اى است پوشنده» سپس کاربرد آن را در یک کلام کوتاه و پرمعنا بیان مى کند، مى فرماید: «بنابراین، عیوب اخلاقى خود را با حلمت بپوشان».
انسان براى حفظ خود در برابر خطرات مادى و معنوى احتیاج به محافظ دارد وسیله اى که خود را در برابر خطرات بپوشاند و حلم همان محافظ است.
حلم چگونه عیوب انسان را مى¬پوشاند؟ روشن است که وقتى انسان عصبانى شد هم سخنان زشتى ممکن است بر زبان او بیاید و هم حرکات نادرستى انجام دهد و خوى حیوانى خود را ظاهر و آشکار سازد و اضافه بر این بر آتش خشم سفیه و نادانى که در برابر او به درشت گویى وپرخاشگرى برخاسته افزوده مى شود و ناسزاهاى دیگرى مى گوید و اى بسا عیوب پنهانى انسان را نیز آشکار سازد. بنابراین حلم تمام این ها را مى پوشاند و از ضایعات حاصل از آن جلوگیرى مى کند.
خدای سبحان در قرآن مجید درباره پرهیزکاران راستین صفاتى را در سوره آل عمران برشمرده که از جمله آن ها این است: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» (آل عمران134) «آنهایى که بر خشم خود مسلط مى شوند و غضب خود را فرو مى نشانند و مردم (نادان و خطاکار) را مى بخشند».

امام(علیه السلام)مى فرماید: «وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِیه» (حکمت211) «حلم و بردبارى، دهان بند سفیهان است».




دو عامل مؤثر در تقوا


دو عامل مؤثر در تقوا:
نظارت خداو یاد مرگ
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ-  وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ-  وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِی إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَکَکُمْ » (نهج البلاغه حکمت 203)
«از خدایى بترسید که اگر سخنى گویید مى ‏شنود، و اگر پنهان دارید مى‏داند، و براى مرگى آماده باشید، که اگر از آن فرار کنید شما را مى ‏یابد»



توضیح قطره ای:
امام(علیه‌السلام) در این گفتار نورانی نخست دربار? نظارت خدا و سپس یاد مرگ (به عنوان دو عامل مؤثر در تقوا) اشاره می‌کند.
این گفتار حکیمانه ایشان برگرفته از این آیات قرآن است:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (ق/15) «ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم»

و نیز: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (جمعه/8) «بگو مرگی که از آن فرار می‌کنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد؛ سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده می‌شوید؛ آنگاه شما را از آنچه انجام می‌دادید خبر می‌دهد».
عزیزان! اگر انسان ایمان محکمی به محتوای این آیات و محتوای کلام امام(علیه السلام)داشته باشد، هرگز تسلیم هوای نفس و وسوسه‌های شیطان و آلوده به گناه و معاصی نخواهد شد.
همچنین انسان باید هر روز و هر لحظه، مرگی را که برای همه مسلم است فراموش نکند و بداند این زندگی دیر یا زود پایان می‌یابد و آنچه را برای گردآوری آن تلاش کرده رها خواهد کرد و سپس در دادگاه عدل پروردگار حضور خواهد یافت و بدین ترتیب باید پاسخگوی نامه اعمال خود باشد، نامه‌ای که مانند یک فیلم سراسر زندگی اورا به تصویر کشانده است؛ و فیلمی که قرآن درباره اش فرموده: «لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا» (کهف/49) یعنی «همه اعمال و گفتار او از کوچک و بزرگ را در دست دارد و انسان باید پاسخ‌گوی همه آنها باشد».
عزیزان! ریز و درشت اعمال، توسط رسان? فرشتگان الهی ثبت و ضبط می‌شود و انسان در دادگاه قیامت که قطعی و حتمی است، باید پاسخگوی رفتارش باشد.
حضرت در این فرمایش‌شان رعایت تقوا و نظارت جدی خدا بر اعمال‌مان، را با ذکر موت عجین کرده‌اند، که می‌توان نتیجه گرفت: یاد مرگ، سبب رشد تقوا و ازدادیاد حس ترس از احوالات قیامت است.



قیمت گذاری افراد 2

قیمت گذاری افراد 2
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
«طُوبَى ... وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ» (نهج البلاغه حکمت 44)
« خوشا به حال کسى که... به مقدار کفایت قانع گردد، و از خدا راضى باشد »


توضیح قطره ای:
امام علیه السلام در این سخن پُر معنا می¬فرماید: « خوشا به حال کسى که به مقدار کفایت قانع گردد، و از خدا راضى باشد ».
منظور از قانع بودن به مقدار کفایت این است که حداقل لازم را داشته باشد، زیرا بالاتر از آن مسئولیت آور و کمتر از آن ذلت آور است.
قانع بودن به مقدار کفایت به قدری اهمیت دارد که در حدیث معروفی از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده که با یارانش از بیابانی می گذشت، چوپانی در آنجا بود، حضرت برای رفع عطش یا برای نیاز به غذا مقداری شیر از او طلب کرد (البته در برابر وجه) و او بخل ورزید و گفت: آنچه از شیر در پستان و یا در ظرف هاست همه برای صبحانه و شام قبیله است و به دیگری نمی رسد. پیامبر در حق او دعا کرد: خداوندا مال و فرزندانش را افزایش ده.
بعداً به چوپان دیگری رسید و همین درخواست را نمود. چوپان نه تنها شیری را که در ظرف داشت بلکه آنچه در پستان گوسفند بود را نیز دوشید و به عنوان هدیه، با احترام به نزد پیامبر آورد و به آن حضرت تقدیم کرد. پیامبر در حق او چنین دعا کرد: «اللّهمّ ارزقه الکفاف» «خداوندا به حد کفاف به او مرحمت کن». بعضی از یاران تعجب کردند که چگونه در حق آن بخیل پیغمبر اکرم دعا برای افزایش مال و فرزند کرد ولی دربارة این مؤمن سخاوتمند دعایی کمتر از آن فرمود. سئوال کردند و پیامبر در جواب فرمود: «إنَّ مَا قَلَّ وَ کَفَی خَیرٌ مِمّا کَثُرَ وَ ألهَی» «مقدار کمی که برای زندگانی انسان کافی باشد بهتر از مقدار فراوانی است که آدمی را از خدا غافل سازد.» (کافی ج2، ص140، ح4)
منظور از رضایت پروردگار در سخن حضرت، همان رضایت از مقدرات خداست چه مطابق با میل انسان باشد و چه بر خلاف میل او؛ همان گونه که در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «رَأسُ طاعَةِ اللّه ِ الصَّبرُ و الرِّضا عنِ اللّه ِ فیما أحَبَّ العَبدُ أو کَرِهَ ، و لا یَرضى عَبدٌ عنِ اللّه ِ فیما أحَبَّ أو کَرِهَ إلاّ کانَ خیراً لَهُ فیما أحَبَّ أو کَرِهَ»  (کافی ج2، ص60، ح1) « شکیبایى و خشنودى نسبت به آنچه خدا مى کند، خواه خوشایند بنده باشد یا نه، در رأس عبادت خداست. و هیچ بنده اى، در پیشامدهاى خوشایند و ناخوشایند از خدا خشنود نباشد، مگر این که آن برایش بهتر باشد.».


   1   2   3   4   5   >>   >