ایمان بدون عمل


ایمان بدون عمل
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَنْهَى وَ لَا یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی‏» (نهج البلاغه حکمت 150)
« دیگران را پرهیز مى ‏دهد اما خود پروا ندارد ، به فرمانبردارى امر مى ‏کند اما خود فرمان نمى ‏برد»


توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به انسان‌هایی اشاره دارد که دیگران را نهی می‌کنند اما خودش نهی‌پذیر نیست، دیگران به کار خوب هدایت می‌کند اما خودش انجام نمی‌دهد.
بدیهی است اگر انسان کسی را به چیزی امر کند به یقین به سبب آثار خوب و برکات آن است. با این حال اگر عاقل باشد چرا خودش از آن بهره نگیرد و اگر دیگری را از کاری باز می‌دارد لابد به سبب زیان‌های آن است، با این حال چرا خودش پرهیز نکند. آیا این بی‌توجهی دلیل بر آن نیست که ایمان درستی به گفته‌های خود ندارد؟
خدای سبحان در مقام سرزنش این گونه افراد می‌فرماید:
« أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» (بقره/44)
«آیا مردم را به نیکى (و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت مى‏ کنید، اما خودتان را فراموش مى‏ نمایید؛ با اینکه شما کتاب (آسمانى) را مى ‏خوانید! آیا نمى ‏اندیشید؟!».


ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه


ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً‏» (نهج البلاغه حکمت 112)
« هر کس ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را دوست بدارد، پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد»



توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، پیروان خویش را به ساده زیستی مؤمنانه و آگاهانه سفارش می‌کند.

«جلباب» به لباسى مى‌گویند که تمام بدن یا قسمت عمدة آن را بپوشاند؛ چادر یا مانند آن.
در این که چه رابطه‌اى میان محبت اهل بیت و پوشش فقر است، تفسیرهاى مختلفى شده که از میان همه آنها سه تفسیر زیر از همه مناسب‌تر است:
1- به مقتضاى «اَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ»؛ بلاها به سراغ دوستان خدا مى‌روند و همچین به مقتضاى حدیث امام صادق علیه‌السلام: «إنَّ أشَدَّ النّاسِ بَلاءً اَلاْنْبیاءُ ثُمَّ الَّذینَ یَلَوْنَهُمْ ثُمَّ الاْمْثَلُ فَالاْمْثَلُ» (کافی ج2 ص252) «گرفتارى‌ها و مشکلات بیش از همه دامان پیامبران را مى‌گیرد سپس کسانى که به دنبال آنها هستند سپس نیکان یکى پس از دیگرى»
افرادى که به امام علیه‌السلام - که مجموعه‌اى از فضایل انسانى و برکات معنوى و الهى است- عشق بورزند در صف اولیا قرار مى‌گیرند و به حکم این که مقرب‌ترند جام بلا بیشترشان مى‌دهند که هم آزمونى است براى آنان و هم وسیله‌اى است براى ترفیع درجاتشان.
2- کسانى که به امام عشق مى ورزند یا حب به اهل بیت دارند باید فقر به معناى سادگى زندگى را پیشه کنند؛ همان فقرى که پیغمبر اکرم درباره آن مى‌فرمود: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَ بِهِ أفْتَخِرُ عَلى سایِرِ الاْنْبِیاءِ» (بحارالانوار ج69 ص32) «فقر مایه افتخار من است و با آن بر سایر پیامبران افتخار مى‌کنم» این تعبیر اگر به معناى فقر «فقر الى الله» نباشد به معناى ساده زیستن و قانع به زندگى خالى از هرگونه زرق و برق و تجمل بودن است. پیروان این مکتب نیز مانند پیشوایانشان باید به چنین زندگى‌اى قانع باشند.
3- دشمنان اهل بیت به ویژه بنى امیه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند که هر کس را پیرو این مکتب و عاشق این پیشوایان ببینند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا که حتى از نظر معیشت نیز در تنگنا واقع شوند.
از این گذشته ولاى اهل بیت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل که عِده و عُده آنها غالبا کم نیست واقع مى‌شود.
تاریخ اسلام نیز نشان مى‌دهد کسانى که طرفدار پیغمبر اکرم یا پیشوایان معصومین علیهم‌السلام مى‌شدند از طرف دشمنان در فشار شدید قرار مى‌گرفتند داستان شعب ابى طالب و ابى‌ذر و مشکلاتى که معاویه و عثمان براى او فراهم کردند تا آنجا که مظلومانه در بیابان محروم «ربذه» در شدیدترین فقر جان به جان آفرین سپرد، نمونه‌اى از این دست است.

 



قناعت در دنیا

 

 

قناعت در دنیا
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« إِنْ أُعْطِیَ مِنْهَا لَمْ یَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ یَقْنَعْ‏» (نهج البلاغه حکمت 150)
« اگر«نعمت‏ها» به او برسد سیر نمى‏شود، و در محرومیّت قناعت ندارد»

توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه به قانع و شاکر بودن انسان برای رسیدن به سلامتی روحی و جسمی باید به آنچه دارد قانع باشد و نیازهای خود را به مقداری بسنده کند که اسیر و دلبسته آن نشود.
در زندگى قانع باش. اگر گرفتار محرومیت شدى صابر و اگر مواهب الهى شامل حالت شد شاکر باش. نه مانند دنیاپرستان که هرگز از دنیا سیر نمى‌شوند و هرقدر بیشتر از مواهب دنیا در اختیارشان قرار بگیرد تشنه‌تر مى‌گردد.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله می‌فرماید:
«القَناعَةُ راحَةٌ» (أعلام‌الدین ص341)
«قناعت، آسودگى است».
در حدیثى از امام صادق علیه‌السلام آمده است:
«مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ کُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى یَقْتُلَه» (کافی ج2 ص136 ح24)
«مَثَل دنیا همچون آب شور دریاست که هر قدر تشنه‌اى از آن بیشتر بنوشد بیشتر گرفتار عطش مى‌شود تا او را در کام مرگ فرو برد».




متظاهران به دین


متظاهران به دین
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ-  وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ‏» (نهج البلاغه حکمت 150)
« در دنیا چونان زاهدان، سخن مى‏گوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است»

توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این سخن اشاره دارد به اینکه، میان سخن و عمل دربارة تجملات و جاذبه‌های دنیا و رغبت در آن تناقض نباشد؛ آنگونه که ریاکاران و متظاهران به دین و خالی از دیانت و پاکی از آن سخن می‌گویند.
خدای سبحان می‌فرماید:
«یَا‌أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَاتَفْعَلُونَ* کَبُرَ مَقْتًا عِندَاللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَاتَفْعَلُونَ» (الصف/2و3)
« اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا سخنى مى‏گویید که عمل نمى‏کنید؟! * نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‏کنید!».
خداى سبحان از همه اعمال انسان بیش از همه از این عملش سخت به خشم مى‌آید که چیزى را بگوید که بدان عمل نمى‌کند، چون این خود از نشانه‌هاى نفاق است. البته باید توجه داشت این که انسان چیزى را بگوید که بدان عمل نمى کند، غیر از آن است که عمل نکند به آنچه که گفته است، (گاهى ممکن است که انسان موفق نشود بدانچه قبلا گفته عمل کند، و یا رسما خلف وعده مى‌کند، و گاه مى‌شود که از اول که وعده مى‌دهد، بناى عمل نکردن به آن را دارد، قسم دوم نفاق است نه اولى) چون قسم اول ناشى از ضعف اراده و سستى همت است و اگر دیدیم کسى وعده مى‌دهد ولى در مقام عمل سست مى‌شود، و خلف وعده مى‌کند، مى‌فهمیم که انسانی سست عنصر و ضعیف الاراده است، و از چنین انسانى امید خیر و سعادت نمى‌رود. (تفسیر المیزان)
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
«لا تَکونَنَّ مِمَّن یَهدِی النّاسَ إلَى الخَیرِ ویَأمُرُهُم بِالخَیرِ وهُوَ غافِلٌ عَنهُ» (مکارم الأخلاق/ ج2 ص 360)
«از کسانى نباش که مردم را به نیکى هدایت مى‌کنند و آنان را به نیکى فرمان مى‌دهند ، امّا خود، از آن غافل‌اند»





تأخیر توبه، ممنوع


تـأخـیر تـوبـه، ممــنوع
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر می اندازد»



توضیح قطره ای:

امام علیه‌السلام در این حکمت پربار در جواب شخصى که موعظه و اندرزى از او خواست به سى مورد از رذائل اخلاقى اشاره کرده و با بیان شیوا و قریب به استدلال از آن نهى مى‌کند.
(از کسانى مباش که) توبه را با آرزوهاى دور و دراز به تأخیر مى‌اندازد.
اشاره به این که اگر گناه و لغزشى از انسان سر زد بلافاصله دست به دامن لطف الهى بزند و با توبه و استغفار به درگاه او باز گردد.
مبادا آرزوهاى دور و دراز مانع از توبه شود که هیچ کس اطمینان ندارد که یک روز دیگر و یا یک لحظه دیگر زنده است و درهاى توبه به روى او باز است. به همین دلیل در روایات زیادى از تأخیر توبه نهى شده است.
در حدیثى از رسول خداصلى الله علیه وآله مى¬خوانیم که خطاب به اباذر فرمود:
«إِیَّاکَ وَالتَّسْوِیفَ بِأَمَلِکَ فَإِنَّکَ بِیَوْمِکَ وَلَسْتَ بِمَا بَعْدَه» (بحارالانوار ج74 ص75 ح3) «از تأخیر توبه به سبب تکیه بر آرزوها برحذر باش، زیرا تو به امروز تعلق دارى نه به فردا»
در حدیثى از امام علىعلیه‌السلام مى‌خوانیم:
«إِنْ قَارَفْتَ سَیِّئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بِالتَّوْبَةِ» (بحارالانوار ج74 ص210 ح1) «اگر گناهى مرتکب شدى براى محو آن با توبه شتاب کن».
 در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است:
«مُسَوِّفُ نَفْسِهِ بِالتَّوْبَةِ مِنْ هُجُومِ الاَْجَلِ عَلَى أَعْظَمِ الْخَطَر» (مستدرک والسائل ج12 ص130) «کسى که توبه را عقب مى‌اندازد در برابر هجوم مرگ در معرض خطر است».

 



   1   2   3   4   5   >>   >